عطرگلهای سرخ
تب وتاب ازدواج.کارت دعوت ها همه فرستاده شدند.اما ناگهان رفتار مردعوض می شود.بعدیک دعوا.مرد می گوید همه چیزتمامشد. از زن می خواهد برود.زن گریان به همه می نویسد مراسم برگزار نخواهد شد.
زن می پرسد: «چرا؟آخرچرا؟چرا؟»
چند هفته می گذرد. زن به شدت برای مرد دلتنگ می شودوبه آپارتمان مرد می رودودرمی زند.
او صدای مرد را می شنود که می گوید:«هی ،عزیزم،میشود در را باز کنی؟»
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 18:53 توسط ریما ابدالی
|

سلام دوست عزیز از اینکه ازوبلاگ من دیدن کردید ممنونم نظر یادت نره