رفيق يعني تو...


پسري باخانواده اش دعوايش شد وازخانه زد بيرون ورفت خانه يکي از دوستان،يک ماه در آنجا ماند بعداز يک ماه دختري را سرکوچه مي بيند و به او تيکه مي اندازد.
يکي ازدوستانش ميپرسد،مي دوني اين کي بود؟!!!
_نه!!
_اين خواهر همون رفيقت بود که تو يه ماه خونشون بودي.
عذاب وجدان مي گيرد و مي رود خانه رفيقش.
رفيقش بساط مهماني وشام را آماده ميکند.به رفيقش ميگويد ببخشيد من سر کوچه به دختري تيکه انداختم ولي نمي دانستم خواهر توبود!
دوستش باخوشحالي دستانش را بالاميگيرد،آغوشش را باز ميکند ومي گويد مرحبا به رفيقي که يه ماه خونمون زندگي کرد ولي خواهرمو نشناخت

(دكتر على شريعتى )

همیشه با خود فکر میکنم چگونه است که ما در این سر دنیا عرق میریزیم وضعمان این است و آنها در آن سر دنیا عرق می خورند وضعشان آن است؟ نمی دانم مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن آن .........
(دكتر على شريعتى )

ای کاش.....

I wish life was like coffee
Each time it was too bitter
It was sweet with sugar and milk
Easily this
ترجه:
ای کاش زندگی مانند قهوه بود
هر وقت زیاد تلخ شد
بتوان با شیر وشکر شیرینش کرد
به همین راحتی

سلام دوستان خوبم ممنون که ژست هام رو میخونید و نظر میدید...